پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

حیف که اوقات ما تمام هبا شد

عمر گرانمایه صرف چون و چرا شد

ما حصلی خود نداشت غیر ندامت

حیف ز عمری که صرف مهر و وفا شد

آنکه جمٰال تو دید بی دل و دین گشت

و آنکه وصال تو یافت بی سر و پا شد

یار شد اغیار و روزگار دگر شد

روزی کافر مبٰاد آنچه به ما شد

دین و دلی داشتیم و خاطر جمعی

زلف پریشان و چشم مست بلا شد

غیر نکرد آنچه ما ز خویش کشیدیم

هجر نکرد آنچه روز وصل بما شد

دربدر افتاد و اختیار نماندش

از درت آنکو به اختیار جدا شد

مرگ رضی موجب ملال تو گردید

زنده بلا بس نبود مرده بلا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴مرا نه سر نه سامان آفریدند
  2. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  3. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  4. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  5. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
  6. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
  7. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
  8. غزل شمارهٔ ۴۱بی‌پرده برون میا که بسیار
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.