پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳

در روی تو دل به ما نمیمٰاند

در راه تو سر ز پا نمیمٰاند

برقع ز جمٰال اگر براندازی

یک خرقهٔ پارسا نمیمٰاند

گر جلوه چنین کنی تو، یک زاهد

در گوشهٔ انزوا نمیمٰاند

گر نیم تبسم از لبان ریزی

یک خاطر مبتلا نمیمٰاند

یا رب تو چه قبله‌ای که در طوفت

یک حاجت ناروا نمیمٰاند

آیم چو برت که مُدعا گویم

صد حیف که مدعا نمیمٰاند

ای عشق که سوزیم به کام دل

کام تو ز اژدها نمیمٰاند

آغشته به خاک و خون شهیدان را

کوی تو ز کربلا نمیماند

ای ماه اگر به او تو مانندی

او هیچ بتو چرا نمیمٰاند

گر جان برود چه غم فدای او

آخر غم او به ما نمیمٰاند

جان رفت و برفت از سرم سوداش

بیگانه به آشنا نمیمٰاند

خوش باش بدوستان که این بستان

پیوسته به این هوا نمیمٰاند

می‌خور دمی و غنیمتی بشمر

کاین نغمه به این نوا نمیمٰاند

گوئی که رسی به مرگ از هجرم

هجر تو ز مرگ وا نمیمٰاند

رندی که نمانده هیچ در جائی

درمانده به هیچ جا نمیمٰاند

ای آنکه نشان کوی او پرسی

آنجاست که سر ز پا نمیمٰاند

گفتی که بیا اگر جگر داری

آنجا جگری به ما نمیماند

زنهار مگوی از رضی حرفی

کان هیچ به حرف ما نمیمٰاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۵ای کاش که سجاده به زنار فروشند
  2. غزل شمارهٔ ۳۶مگر شور عشقت ز طغیان نشیند
  3. غزل شمارهٔ ۳۷شب دوشم جمالی در نظر بود
  4. غزل شمارهٔ ۳۸شورش دوشین ما از می و ساغر نبود
  5. غزل شمارهٔ ۳۹چه خواهی ز دفتر تو ای خاک بر سر
  6. غزل شمارهٔ ۴۰آن برو رویست یا نور است یا قرص قمر
  7. غزل شمارهٔ ۴۱بی‌پرده برون میا که بسیار
  8. غزل شمارهٔ ۴۲چند ز دوران چرخ چند ز هجران یار
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.