پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد

گمان آن مکنیدش که آن نمی‌گردد

به غیر نقش توام در نظر نمی‌آید

به غیر نام توام بر زبان نمی‌گردد

ز کفر و دین چه زنم دم که از تجلی دوست

دلم به این و زبانم به آن نمی‌گردد

به آستانهٔ او کس نمی‌گذارد سر

که آستانهٔ او آستان نمی‌گردد

چنان به گرد سر دوست باز می‌گردم

که پیل مست به هندوستان نمی‌گردد

من از کجا و ریا و ردا و سالوسی

تو آن مجو که رضی گرد آن نمی‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴سرم سودا دلم پروا ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۲۵روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
  3. غزل شمارهٔ ۲۶نمیاید چو از دل بر زبان درد
  4. غزل شمارهٔ ۲۷جائی که به طاعات مباهات توان کرد
  5. غزل شمارهٔ ۲۸صبا هر گاه وصف آن پری کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۹گر نقاب از رخ آن صنم گیرد
  7. غزل شمارهٔ ۳۰به من آن مه دگر امشب نسازد
  8. غزل شمارهٔ ۳۱سرم بالش تنم مفرش بسوزد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.