پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱

غم عشق تو ای حور پریزاد

ز غم‌های جهانم کرد آزاد

چه غم از خاطرت رفتم و لیکن

غمت ما را نخواهد رفت از یاد

به اهل درد، خوبان را سری نیست

به هرزه عمر ضایع کرد فرهاد

شکیبم رفت و دین و دانشم شد

ز دست این دل دیوانه فریاد

رضی گویا ز هجران مرده باشد

که نامش از زبان خلق افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
  2. غزل شمارهٔ ۲۴سرم سودا دلم پروا ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۲۵روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
  4. غزل شمارهٔ ۲۶نمیاید چو از دل بر زبان درد
  5. غزل شمارهٔ ۲۷جائی که به طاعات مباهات توان کرد
  6. غزل شمارهٔ ۲۸صبا هر گاه وصف آن پری کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۹گر نقاب از رخ آن صنم گیرد
  8. غزل شمارهٔ ۳۰به من آن مه دگر امشب نسازد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.