پرش به محتوای اصلی
رضی‌الدین آرتیمانی رضی‌الدین آرتیمانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰

کنم از شام تا سحر فریاد

کس بدادم نمیرسد صد داد

گه ز نازم کشد گه از غمزه

هر زمان شیوه‌ای کند بنیاد

میکشد لطفش، آه ازین جادو

میبرد دستش، آه ازین جلاد

همه دیوانه پیش او عاقل

همه شاگرد پیش او استاد

سرّ عشق ار چه گفتنی نبود

گفتم این رمز هر چه بادا باد

اینت از عادت مُسلمانی

روزی هیچ کافری مکناد

هجر بس نیست وصل غیرم کشت

رضیا مرگ تو مبارک باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲یقین ما به خیال و گمان نمی‌گردد
  2. غزل شمارهٔ ۲۳کمر تا کی بخونم آن بت نامهربان بندد
  3. غزل شمارهٔ ۲۴سرم سودا دلم پروا ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۲۵روی تو که رنگ از رخ گلهای چمن برد
  5. غزل شمارهٔ ۲۶نمیاید چو از دل بر زبان درد
  6. غزل شمارهٔ ۲۷جائی که به طاعات مباهات توان کرد
  7. غزل شمارهٔ ۲۸صبا هر گاه وصف آن پری کرد
  8. غزل شمارهٔ ۲۹گر نقاب از رخ آن صنم گیرد
همه‌ی غزلیات ←

رضی‌الدین آرتیمانی درباره‌ی رضی‌الدین آرتیمانی

میرزا محمد رضی معروف به میررضی آرتیمانی از شاعران و عارفان مشهور زمان صفویه است که در نیمه دوم قرن دهم هجری قمری در روستای آرتیمان از توابع تویسرکان به دنیا آمد. در ایام جوانی به همدان عزیمت و در آنجا مشغول تحصیل شد و در سلک شاگردان میرمرشد بروجردی درآمد. میررضی به علت شایستگی وافری که داشت زود مورد توجه شاه عباس صفوی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.