پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۰

دریا فراخ و کشتی ما بی معلم است

این درد زان زیاده که پایان موسم است

آنان که لاف مرتبه ی قرب می زنند

پهلو تهی کنند ز امکان که ملزم است

مردم اگر چه نقل ز فیض خرد کنند

ما دشمنیم با خرد، اندیشه حاکم است

هر نکته ای که هست به وجهی توان شناخت

تاوان جهل بی خردان بر معلم است

ما خود ز کبر تکیه به همت زدیم، لیک

درویش را معامله با جود منعم است

هر چند شرم دوست خلافش قبول کرد

معلوم شد ز کوشش عرفی که مجرم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۲گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است
  2. غزل شمارهٔ ۷۳گرد محنت به طوف منزل ماست
  3. غزل شمارهٔ ۷۴ما را به طرب موعظت و پند حرام است
  4. غزل شمارهٔ ۷۵ما تشنه لب و چشمه ی حیوان نفس ماست
  5. غزل شمارهٔ ۷۶باز آتش غم دست در آغوش رخس ماست
  6. غزل شمارهٔ ۷۷زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
  7. غزل شمارهٔ ۷۸کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است
  8. غزل شمارهٔ ۷۹نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.