پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸

کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است

تا قیامت جان فراموش است و این جا دل گم است

خود چه راه است این که در صد سال یک منزل نیافت

آن که در هر نیم گامش طی صد منزل گم است

لذت جان دادنم بنگر که در روز جزا

ننک قتلم در هجوم لذت قاتل گم است

یار در دل هست اگر دل نیست ایمن گو مباش

کعبه گر محمل نشینم نیست از محمل گم است

این که می گویند دریا می گشاید دست بخت

تا در دل می شنو اما کلید دل گم است

در هجوم چاره اندیشی عرفی گشته گم

عقل رهبر هم درین اندیشه ی هایل گم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۰رسید مژده و قاصد مقیم خرگه ماست
  2. غزل شمارهٔ ۸۱پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است
  3. غزل شمارهٔ ۸۲کسی که بر اثر مدعای خویشتن است
  4. غزل شمارهٔ ۸۳از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
  5. غزل شمارهٔ ۸۴از نور یار چون نفسم خانه روشن است
  6. غزل شمارهٔ ۸۵نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است
  7. غزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من است
  8. غزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.