پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۱

پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است

هر کجا بوی گلی باد رساند چمن است

هر که از بندگی خویش مرا باز خرد

بنده ی اویم اگر زاهد و گر برهمن است

حد حسن تو به ادراک نشاید دانست

این سخن نیز به اندازه ی ادراک من است

هر کسی را قدم ما نبود در ره عشق

هر که در جامه ی ما بود گدای کفن است

عشق از آدم و حوا متولد شده است

تازه بر خاسته این شعله آتش کهن است

صله شعر به عرفی شکر آرد طوطی

خبرش نیست که او طوطی شکر شکن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۳از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
  2. غزل شمارهٔ ۸۴از نور یار چون نفسم خانه روشن است
  3. غزل شمارهٔ ۸۵نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است
  4. غزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من است
  5. غزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است
  6. غزل شمارهٔ ۸۸درد نایافت ز بی دردی اقبال من است
  7. غزل شمارهٔ ۸۹ممنون ترکتازی گردون دل من است
  8. غزل شمارهٔ ۹۰مگر زمانه اسیر کمند آه من است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.