پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۳

از بس که جور کرد به دل غم که آشناست

داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست

تا طی کنند بی ادبان وادی غرور

بیگانگی نموده به محرم که آشناست

گر آشنا کسی است که اهلیت اش نیست

بنما یکی ز مردم عالم که آشناست

از بس که وارمیده ز بیگانگان بود

بیگانگه وار می رمد آن هم که آشناست

زحمت مکش طبیب که بیمار عشق را

دارو نداد عیسی مریم که آشناست

از بس که زخم هاست در این سینه، ای اجل

ره تا ابد به جان نبرد غم که آشناست

عرفی تو آشنا نشناسی، طرب مجوی

محکم بگیر دامن ماتم که آشناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۵نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است
  2. غزل شمارهٔ ۸۶منم که طاعت بت لازم سرشت من است
  3. غزل شمارهٔ ۸۷گو ز من دل جمع دار آن کس که با من دشمن است
  4. غزل شمارهٔ ۸۸درد نایافت ز بی دردی اقبال من است
  5. غزل شمارهٔ ۸۹ممنون ترکتازی گردون دل من است
  6. غزل شمارهٔ ۹۰مگر زمانه اسیر کمند آه من است
  7. غزل شمارهٔ ۹۱اندوه هجر پیشه و شادی من است
  8. غزل شمارهٔ ۹۲من بلبل آن گل که گلابش همه خون است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.