پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۱

اندوه هجر پیشه و شادی من است

جویای آفتابم و شب هادی من است

زود آ ، که توتیا شود، این بیستون هجر

زین سان که زیر تیشه ی فرهادی من است

تا خوانده ام که هیچ گره بی گشاد نیست

تلخی فروش هجر تو قنادی من است

خضرم به چشم خوانده و ترسم خجل شود

این خاک چشمه خیز که در وادی من است

آزادگی نه کام شناسای بندگی است

نشو و نمای بندگی، آزادی من است

طغیان شوق بین که کجا زد به کشتنم

اندوه را که فخر به همزادی من است

بلبل سرشت را غزل شوق بی نواست

عرفی تو گوش باش که این وادی من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۳تنها نه دلم باده ی نابش همه خون است
  2. غزل شمارهٔ ۹۴خوناب آتشین ز سر من گذشته است
  3. غزل شمارهٔ ۹۵وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته است
  4. غزل شمارهٔ ۹۶دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۹۷کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
  6. غزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
  7. غزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.