پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۴

خوناب آتشین ز سر من گذشته است

وین سیل آتش از جگر من گذشته است

مرغ هوای خلدم و تا پر گشوده ام

صد تیر غم ز بال و پر من گذشته است

من داده ام به عشق تو دل، در زبان خلق

دایم حکایت از خطر من گذشته است

دل صید گشته، کنون، کار با قضاست

کار از فغان و الحذر من گذشته است

بر عیش تلخ من مبر ای مدعی حسد

سیلاب زهر بر شکن من گذشته است

هر گه که دیده ام گل روی خیال دوست

در رنگ دشمن از نظر من گذشته است

از من کجا به صحبت عرفی سزد که او

عیبش ز پایه ی هنر من گذشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۶دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۹۷کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
  3. غزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
  4. غزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.