پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است

شیرین تبسمت نمک خوان فتنه است

یا رب چه فتنه ای که به عهد تو روزگار

در گوشه ای نشسته و حیران فتنه است

ناز آفت و کرشمه بلا، عشوه دل فریب

یاران حذر کنید که توفان فتنه است

از فتنه ی غمش به که نالیم، چون مدام

دیوان شاه حسن در ایوان فتنه است

گل گل فتاده پرتو رویت در انجمن

این بزم عیش نیست، گلستان فتنه است

اسباب دلبری همه حسنش به فتنه داد

در عهد حسن او که به سامان فتنه است

چون راز فتنه فاش نگردد که چشم او

در خواب هم سرش به گریبان فتنه است

عرفی چه گونه حفظ دل خود کند، که باز

چشم کرشمه ساز تو دوران فتنه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.