پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است

بضاعت سخن آخر شد و سخن باقی است

گمان مبر که تو چون بگذری جهان بگذشت

هزار شمع بکشتند و انجمن باقی است

کسی که محرم باد صبا ست می داند

که با وجود خزان بوی یاسمن باقی است

ز شکوه های جفایت دو کون پر شد، لیک

هنوز رنگ ادب بر رخ سخن باقی است

نماند قاعده ی مهر کوهکن به جهان

ولی عداوت پرویز و کوهکن باقی است

مگو که هیچ تعلق نماند عرفی را

تعلقی که نبودش به خویشتن باقی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱ای دل پیاله گیر که وقت صبوح تست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴لطف گهر عتاب بشکست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.