پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳

عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست

از فغان در شهر نگذارم گریبانی درست

با وجود آن که عشق آورد صد داروی تلخ

بهر درد ما نشد اسباب درمانی درست

تا نبردم صد شکاف از دست، گریبانم نهشت

وای اگر بودی به دست غم گریبانی درست

غم ندارم گر بود سامان عیشم ناتمام

عیب باشد سفره ی درویش را نانی درست

صید عشق ار خام باشد نیم خورد آتش است

نیست در خوان محبت مرغ بریانی درست

گشت کفر آلوده ایمانش ز طعن قدسیان

هر که در ایام حسنت داشت ایمانی درست

با همه کج نغمه گی خندند زاغان چمن

عندلیبی گر زند ناگاه دستانی درست

چند عرفی بنده ی فرمان خود باشی، کسی

بندگی را می کند نسبت به سلطانی درست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۵وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۶بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۷مست و بد خوبیم و هم‌صحبت جانانهٔ مست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.