پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست

ترکتاز غمزه هر سو فوج ایمانی شکست

ملک حسن از شیوه خالی گشت تا گشتم خراب

کافرستانی به هم زد تا مسلمانی شکست

شکر طالع می کنم با آن که از بابم فکند

زان که هر خاری به پایم در گلسنانی شکست

گر سلیمانی است و گر موری که در معنی گداست

هر که دست از آبرو شست او لب نانی شکست

شید صوفی طالبان کعبه را گمراه کرد

نو مسلمانی در آمد فوج ایمانی شکست

هر که با آن نامسلمان یک زمان همراه شد

با خدای خویش در هر گام پیمانی شکست

قابل رنج محبت کس نیاید در وجود

رنگ روی خویش را هر کس به دستانی شکست

تا دل عرفی شکست آشوب در عالم فتاد

این نه موری بود، پنداری سلیمانی شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.