پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

با مهر و با محبت و با آرزوی دوست

با ما کسی چه گونه توان جست و جوی دوست

بر سنگ زد پیاله ی خضر آن که نوش کرد

خونابه ی شراب و جفای سبوی دوست

ای کفر و دین حلال کنیدم که می برم

اینک ز دیر و کعبه سلامی به سوی دوست

رنج مسیح و سعی اجل سودمند نیست

ماییم و صد مشام امیدی به بوی دوست

سازد به برگ لاله بدل برگ یاسمن

تشویش این نگاه مبیناد روی دوست

عرفی شکایت از ستم بی سبب مکن

چندین خوش است ساختنی هم به خوی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.