پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست

تا ریشه در آب است امید ثمری هست

هر چند رسد آیت یاس از در و دیوار

بر بام و در دوست پریشان نظری هست

منکر نشوی گر به غلط دم زنم از عشق

این نشأ مرا گر نبود با دگری هست

آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل

در دامنش آویز که با وی خبری هست

هرگز قدم غم ز دلم دور نبودست

شادیست که او را سر و برگ سفری هست

تا گفت خموشی به تو راز دل عرفی

دانست که از ناصیه غمازتری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.