پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

من نگویم که درین شهر ستمکاری هست

همه دانند که ما را به تو بازاری هست

حد من نیست که در پیش تو گویم سخنی

دوست داند که مرا قوت گفتاری هست

از ادب چشم من و ناز مپوشان رخ دوست

این نگاهی است که شایسته دیداری هست

ساکن کعبه کجا، دولت دیدار کجا

این قدر هست که در سایه ی دیواری هست

مردم کارگه عشق هنرمندانند

بیستون گر بشکافد دگر کاری هست

دل عرفی نه یکی قطره ی حون، فولاد است

از ستم سیر مشو دگر آزاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.