پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱

مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست

دشمن کدام و مطلب از کار و بار چیست

چون خار و گل ز شاخچه ی عدل می دهد

این عین تازه رویی و این شرمسار چیست

هم زهر چشم و هم نگه از باب خوبی است

پس دم مزن که این خوش و آن ناگوار چیست

غم نعمتی همی خورد، اما ز خوان عشق

ای اهل روزگار غم روزگار چیست

اندیشه در حریم وصال است منتظر

معشوق چون شناخته است انتظار چیست

تو راز خود نهفته بهشتی ز راز دار

امید پرده پوشی ات از راز دار چیست

نظم جهان چو بوقلمون است و ریو و رنگ

پس عیب زاهدان مشعبد شعار چیست

افتاد در میانه ی گرداب کشتی ام

من رسته ام بگو رغم اهل کنار چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹حسنت نیازمند تماشای ناز نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.