پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست

تا هست او به ملک دلم روشناس نیست

گر خلق پاسبان متاع سلامت اند

محنت متاع ماست که محتاج پاس نیست

با گفته در مساز که گفتار پرده است

هر نکته ای که گفته شود بی لیاس نیست

شیر آیدم به راه و بر او بر غلط کنم

ور نه به راه عشق مگس بی هراس نیست

منزل شناس عشق گرامی بود ولی

منزل چو نیست قیمت منزل شناس نیست

عرفی به شکر نعمت غم کوتهی مکن

کز دوست دشمنان بتر از ناسپاس نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم به زخم توان داد، بی تپیدن نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴شکستن دل ما کار زور بازو نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵هیچ‌گه نالهٔ من گوشزد آن مه نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸منم که از غم محرومیم جدایی نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.