پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸

منم که از غم محرومیم جدایی نیست

میانه ی من و امید، آشنایی نیست

من وبهشت محبت، کز آب کوثر او

به غیر خون دل و زهر بینوایی نیست

از آن به درد دگر هر زمان گرفتارم

که شیوه های تو را با هم آشنایی نیست

بیا که حسن به طور دل است شعله فروز

مرو به وادی ایمن که روشنایی نیست

غبار تنگ دلی بر جهان نشسته چنان

که هیچ گوشه ای از بهر دل گشایی نیست

سوال نیک و بد از ما نمی کنند به حشر

گناه اهل محبت به جز رهایی نیست

ز عشق و حالت عرفی سوال کردم، گفت

هنر بسی است کسی را که بی وفایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰دوش بختم دامنی در چنگ داشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵نازنده جهان از تو به آلایش آفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.