پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶

گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت

کام ابد ز طالع ناساز می گرفت

گر سایه ی همای سعادت نمی گذاشت

کبک دری ز چنگل شهباز می گرفت

گر در کمین وسوسه هشیاری کس است

جاسوس طبع خانه برانداز می گرفت

گر در فریب گاه سلامت نمی غنود

صد دزد خانگی به در راز می گرفت

پیمانه ی غرور لیالب نمی کشید

گر ساغری ز مردم طناز می گرفت

گر می گذاشت غمزه ی سافی به دست صبر

از دست او پیاله به عهد ناز می گرفت

یک جام بی تبسمی اکنون نمی دهد

مشتی که زهر چشم ز من باز می گرفت

عرفی ز پا فتاده همین بود در جهان

مرغی که کام خویش ز پرواز می گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹گلچین عشق شو به خرد واگذار بحث
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۰منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.