پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲

چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ

که با رخ تو کند خوی آشنا گستاخ

قبای ناز چو پوشی بعد ازین یاد آر

که می گشاد کسی بند این قبا گستاخ

نهال قد تو را رشک شاخ گل گفتم

به شاخ گل نوزد بعد ازین صبا گستاخ

به عشق ساده رسد محرمی، نه عقل فضول

کجاست قرب ادب پیشه و کجا گستاخ

ادب ز من طلبد شوخ آشنا رویی

که از تبسم او می شود حیا گستاخ

از آن سبب در بیکانه کوفت حسن غیور

که با کرشمه ی او هست آشنا گستاخ

عطای دوست شرابی دهد که از آن آمد

گناه پیشه به هنگامه ی جزا گستاخ

در آن مقام که از ناز حسن دلگیر است

از این مترس که بیگانه ای، در آ گستاخ

نیافت ره به حریم یگانگی عرفی

که همتش به ادب بود، مدعا گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می‌آید
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می‌خورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را می‌پرستند
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.