پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۸

بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می‌خورد

خدمت درد می‌کند، نعمت داغ می‌خورد

طوبی و خلد عافیت، می‌نخرم به مشت خس

زان که تَذَروِ این چمن، طمعهٔ زاغ می‌خورد

از چمنی نمی‌برد، نعمت برگزیده را

آن که وظیفهٔ ثمر، از همه باغ می‌خورد

بی‌ادبی است موسی‌ام، ره بدهی به طور خود

کو لب شعله می‌گزد، شمع و چراغ می‌خورد

این چمن محبت است، الحذر ای بهشتیان

بوی گل بهشت ما، مغز دماغ می‌خورد

عرفی تشنه را ز من، مژده که گر نایستد

آب حیات از کف، خضر سراغ می‌خورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۳درد کیشان همه ناموس کش کیش همند
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۴نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۵تشنه ام رطل گران خواهم گزید
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۶هجران شب تار ما ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۷کو فنا تا زخم‌ها شمشیر بر مرهم نهند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.