پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می‌آید

که می‌داند بر بیمار از جان سیر می‌آید

هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این

که روباه مزور هم‌عنان شیر می‌آید

شهنشاهی به ملک دلبری در ترکتاز آمد

... ز نور حسنش مهر و مه زیر می‌آید

نمکسایی کن ای عشق از برای زخم بی‌دردان

که زخم با نمک سود از دیم شمشیر می‌آید

منم آن مست ای عرفی، کز لب شیون تراز من

ترنم زود می‌رنجد، تبسم دیر می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را می‌پرستند
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳درد کیشان همه ناموس کش کیش همند
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵تشنه ام رطل گران خواهم گزید
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶هجران شب تار ما ندارد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.