پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۵

ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود

تا ابد کشته‌ی زار از پی قاتل برود

به وداعی که مرا می‌بری -ای دل!- بگذار

که بمیرم من و جان از پی محمل برود

بحر عشق است و به هر گام، هزاران گرداب

این نه بحری‌ست کزو کشته به ساحل برود

گر بمیرم منما چهره به من روز وصال

حسرت روی تو حیف است که از دل برود

چاره‌ی کار به تدبیر نیامد؛ هیهات!

کو رسولی که برِ جادوی بابل برود

آید انگشت‌گزان روز جزا در محشر

آن که ابله به جهان آید و عاقل برود

تا به زانو به گل از گریه فرو شد «عرفی»

ور چنین گریه کند، تا مژه در گل برود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۷نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می‌آید
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۸بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می‌خورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را می‌پرستند
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گردد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۳درد کیشان همه ناموس کش کیش همند
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۴نخورم زخم در آن کوچه که مرهم باشد
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.