پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۳

در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود

آمدم در دیر، راهب بود و بیکاری نبود

کفر و دین و کعبه و دیر از ازل بودند، لیک

صلح و جنگی بر سر تسبیح و زناری نبود

در سبک روحی مثل بودند طاعت پیشه گان

از مصلای ریا بر دوش کس باری نبود

سیر کوی زاهدان کردم، چه ها دیدم، مپرس

هیچ سر بی کوبش سنگی و دیواری نبود

باز کردم دیده را دزدیده بر باغ مجاز

مشت زاغی آشنایان بود، جز خاری نبود

در تماشاگاه حسن، اهل نظر بودند جمع

دیده ها بگشوده و محروم دیداری نبود

بر سر خم رفتم و زاهل خرابات مغان

اولین جوش خم می بود و هشیاری نبود

از لب هر ذره ام خون اناالحق می چکد

طعنه ی نامحرم و اندیشه ی داری نبود

عشق بود، اما دل خود می گزید و جان خویش

بود بیماری ولی مجنون بیماری نبود

عشق اگر غم داد، جان و دل ستد، عیبی مکن

تیغ اول بود آشوب خریداری نبود

همچو لذت در شدم در ریشه ی دل های ریش

راست گویم خون دل بودست، خونخواری نبود

داستان هستی عرفی و دعوی های او

این زمان گویا برآمد، در ازل باری نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۶خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۷نرنجم گر به بالینم مسیحا دیر می‌آید
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۸بندهٔ دل شوم که او، خون فراغ می‌خورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۹حرم پویان دری را می‌پرستند
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۰چون عشق بت ز کعبه به دیرم حواله کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۱مرا دردی است که از داروی راحت بیش می‌گردد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۲خم بجوش آمد، بگو چون توبه اکنون بشکند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.