پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۷

شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت

غرض که مدت عمرم به بینوایی رفت

ز ناز راندی و دانم ولی نیابم باز

که این معامله با طبع روستایی رفت

هزار رخنه به دام و مرا ز ساده دلی

تمام عمر به اندیشه ی رهایی رفت

نیافت عشق درّ شب چراغ در ظلمات

اگر که چه شب به دنبال روشنایی رفت

مقربان همه بیگانه اند از در دوست

غرور بود که نامش به آشنایی رفت

ز شیخ صومعه جستم نشان عرفی، گفت

به آستان برهمن به چهره سایی رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۹گلچین عشق شو به خرد واگذار بحث
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۰منصور و اناالحق زدن و دار و دگر هیچ
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۱نزدیک لب رسانده شکستیم جام صلح
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۲چنان غم تو به آزار جان ما گستاخ
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۳در ازل رفتم به سیر کعبه و یاری نبود
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۴عشق اگر مرد است، مرد او تاب دیدار آورد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۵ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۶خوش آن محفل که از می گر سرایم رو بسوزاند
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.