پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت

بیم دوزخ برم از یاد جو امید بهشت

نسبت سبحه و زنار دو صد رنگ آمیخت

ور نه این رشته ی پیمانست که آدم بسرشت

عشرت رفته مجو باز، که دهقان فلک

تخم هر کشته که بدرود دگر بار بکشت

ساغر می چو دهی بوسه ز پی نیز بده

به ندامت بکشم گر که کنندم به بهشت

ترک دین در ره معشوق گناه است، ولی

نه گناه است که در نامه توانند نوشت

این قدر کعبه پرستی که تو داری عرفی

از تو آید که کنی منع من از طوف کنشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵نازنده جهان از تو به آلایش آفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷شبم به خفتن و روزم به ژاژ خایی رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.