پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست

عشق اگر نرخ نهد قیمت جان این همه نیست

جزو قیمت نی ام اما به قناعت شادم

کان چه محصول زمین است و زیان این همه نیست

باغبان را مگر از عشوه ی گل دل بگرفت

ور نه پژمردگی بیم خزان این همه نیست

آخر از شعبده دلگیر شود شعبده باز

دل قوی دار که دستان جهان این همه نیست

صفتی به ز ریا نیست مگر زاهد را

ور نه چون باد بروت دگران این همه نیست

منزل صلح میان تو دراز است، فغان

ور نه در دین تو با کیش مغان این همه نیست

شوق ما راه تماشاگه خود نشناسد

ور نه آرایش گلزار جنان این همه نیست

خضر توفیق مگر راهبرت شد عرفی

ور نه خود رهبری نام و نشان این همه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰دوش بختم دامنی در چنگ داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵نازنده جهان از تو به آلایش آفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.