پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

هیچ‌گه نالهٔ من گوشزد آن مه نیست

وین کمندی‌ست که از بام فلک کوته نیست

آن‌چنان مست جمال است که شب تا به سحر

می‌کشد جام و ز کیفیت می آگه نیست

برحذر باش که در چَه نفتد یوسف دل

کاین زمان اهل مدد را گذری بر چَه نیست

هر دم از انجمنی می‌شنود بوی تو دل

هر نفس گر به دری روی نهد گمره نیست

سعی ما بی‌اثر از طبعِ وفادشمنِ توست

گر تو دامن نکشی دست کسی کوته نیست

پیش عرفی مده از دست عنان کاین صیاد

خویش ابله بنموده‌ست ولی ابله نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷ترک جان در ره آن سرو روان این همه نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸منم که از غم محرومیم جدایی نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹گر به دیرم طلبد مغبچه ی حور سرشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰دوش بختم دامنی در چنگ داشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱کوی عشق است این که مرغ سدره، این جا، پر گذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳موج زن در دل خیال آن لب میگون گذشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴دوش دل ناگشته سیر از وصل او بیهوش گشت
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.