پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۴

بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست

از مزاج دل تفاوت تا به سنگ خاره چیست

عهد پیش از خاطرم شد، عشق گویا بنگرم

بی وفایی های بخت و شوخی سیاره چیست

چاره ای آخر ضرور است از پی تحصیل درد

من ندانم هر که می داند بگوید چاره چیست

آن که می دزدد نزاکت نام مرهم از تنش

کی شناسد شکر زخم غمزه ی خونخواره چیست

آن که چین آستین ها را برابر می کند

چون بداند ذوق چاک دامن صد پاره چیست

عرفی این ها با که گویی عشق می بازد ز تو

زود خواهی گفت کاین بیهوده ی کفاره چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۸یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۹حسنت نیازمند تماشای ناز نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۰آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۱اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۲آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم به زخم توان داد، بی تپیدن نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.