پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۷

صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست

جز عصای آبنوس و شانه ی شمشاد نیست

بی نفس ارباب معنی زندگانی می کنند

لیک یک مو بر تن ای جمع بی فریاد نیست

وصف جنت کم کن ای رضوان که در بستان عشق

سرو و سوسن بی شمار است و یکی آزاد نیست

تهنیت جز در مصیبت پیش ما عیب است، عیب

عید را در شهر ما رسم مبارک باد نیست

دانه ی طاووس کمتر بین که در گلزار عشق

غیر بلبل صید دام و دانه ی صیاد نیست

در جهان دوستی و در زبان دوستان

این لغت کز وی بیابی معنی بیداد، نیست

بی ستون ما ز فیض نور حسن آیینه است

تیشه ای بازیچه اینجا در کف فرهاد نیست

عاقبت سوز آتش عرفی به دوزخ حیف نیست

گر وجود اهل خاکستر به روی باد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۹حسنت نیازمند تماشای ناز نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۰آن فتنه ای که مرا از تو التماس نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۱اصلاح پریشانی ام اندازه ی کس نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۲آن شیوه که غارت گر صد قافله جان نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۳دلم به زخم توان داد، بی تپیدن نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۴شکستن دل ما کار زور بازو نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۵هیچ‌گه نالهٔ من گوشزد آن مه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۶به دل ز رفتن جانم چه عیش هاست، که نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.