پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست

ز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست

گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز

عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست

های هایی ز من بلبل عشرت بشنو

در مصیبت کده هم مرغ خوش آوازی هست

آتشین بال و پرم دود بر آرد ز قفس

گو ندانم که مرا رخصت پروازی هست

جهتی دید و هوایی خوش و پرواز گرفت

لیک مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست

عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراست

مانده چین بر سر چین خم اندازی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸یک سخن نیست که خاموشی از آن بهتر نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹حسنت نیازمند تماشای ناز نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.