پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸

مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست

درد را با دل سودا زده ام کاری هست

قفل الماس بیارید که زخم دل ما

سر به سر گشته دهن، بر سر گفتاری هست

این قدر سنگدلی نیست گمانم بس که

مگر از راه تو در پای اجل خاری هست

ای مسیحا اثری با نفست نیست، ملاف

امتحانی بکن اینک دل بیماری هست

نه به اندازه ی بازوست کمندم، هیهات

ور نه با کوشش بامیم سر و کاری هست

لن ترانی نشود گر ادب آموز کلیم

ما چه دانیم که درمانی و دیداری هست

محرم خلوتی عاشق نه چراغ است و نه شمع

آفتاب ار نرسد سایه ی دیواری هست

دلم آ ن کافر عامی ست که در گوشه ی دیر

پیر گردید و ندانست که زناری هست

غمزه چون تیغ زند لب بگشایی عرفی

که به تحسین تو کیفیت زنهاری هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶زخم کاویدن بر او الماس بستن کار کیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷صومعه دیدم به جز مشتی بروت باد نیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.