پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست

ریش اگر ناسور شد الماس در بازار هست

گر ز لطفم نا امید، امیدوارم در عتاب

گر ندارم سبحه بر کف، بر میان زنار هست

شستن لوح گنه دستور ابر رحمت است

ور نه سیل اشک عذر و آب استغفار هست

ای طبیب همت احسانی که در شهر امید

نیست درمانی و در هر گام صد بیمار هست

درس معنی را کهن اوراق کس در کار نیست

دیده بگشا کاین رقم بر هر در و یوار هست

معنی زنار بستن گر مقید بودن است

در درون خرقه ی روح الامین زنار هست

نیست غم گر یاسمن ور سنبلم در باغ نیست

تا به رقبت بشکنم، در دیده ی دل خار هست

عرض جنت کم ده ای رضوان، که در بستان عشق

میوه ی تلخ و گل پژمرده ای در کار هست

گر دلم بشکست و خونم تلخ، عرفی، باک نیست

دیده ی زهر آشنا و گریه ی بسیار هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵ای پندگو دلم مخراش این فسانه چیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.