پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۵

رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست

بی وفا تنهاست وارد، رنجش بی جاست، هست

ای که گویی با اسیران شیوه های او چه هاست

ناز مست و عشوه مست و هر جه آزادست هست

حال ما آن نازنین گرچه بداند نیست، لیک

هر قدر گویند مستغنی و بی پرواست، هست

چو فروزی عالمی را، وه چه کم داری ز حسن

چهره ی زیباست، داری، قامت رعناست، هست

درد او در سینه می ماند، چه غم گر جان برد

آن چه ما را باعث آن آرمیدن هاست، هست

عرفی از بزمت اگر زاری کند بی وجه نیست

ناله ی بی اختیار و گریه ی بی جاست، هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۴بیدلی کو از او پرسم دل آواره چیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.