پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست

ور سبو از می تهی گردد خمار و خواب هست

ای که گویی باعث غم خوی غمگین روی باش

غم ز بی باکی ندارم ورنه خود اسباب هست

گر نمی ارزم به وصلت ز آرزو منعم مکن

در دل عاشق هزاران مطلب نایاب هست

از خیالت هر شبم بام در دل روشن است

ماه گو طالع مشو در کوی من مهتاب هست

ابله آن بی درد کاندیشد که اهل عشق را

عافیت با مردن و کاسودگی در خواب هست

منت دو قطره آب ای دیده بر من تا به کی

در سفال هر سگی گو جرعه ای زین آب هست

دل تهی کن عرفی این غم را به دل نتوان گذاشت

دوستان را گر نباشد دشمنان را تاب هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱مست آمدم به معرکه، آیین کارچیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲ای دل حدیث صبر شنیدن ز بهر چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳گر می نخورده ای ز منت انفعال چیست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.