پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۱

جز در پناه وصل و دل استوار دوست

کس عافیت گمان نبرد در دیار دوست

قاتل چنان خوش است که بی رحم تر شود

از التماس دشمن و از اعبتار دوست

صد تن شهید شهرت و یک تن شهید عشق

آن هم به سعی غمزه ی مردم شکار دوست

هرگز بهار لطف و خزان ستم نبود

در بوستان حسن همیشه بهار دوست

بر سر کلاه عزت عشقم حرام باد

گر وقت صحبتش ننهم بر کنار دوست

عرفی به حال نزع رسیدی و به شدی

شرمت نیامد از دل امیدوار دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۰خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.