پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست

پیش آمدن از بخت، کشکش از طرف توست

وصفی نبود کان شرف ذات تو گردد

جز بندگی شاه جهان کان شرف توست

با ساز و نوا باش و ببین تا چه سرودم

ای آن که سنان پای زن نعره دف توست

بشکسته عدو، نامه ی فتح تو نوشتم

دولت خبرم داد که فتح از طرف توست

چون بشکنی صف اعدا که به عالم

هر جا که دعا هست ماثر صدف توست

عالم چو بگیری و گرفتی وطن خویش

تو گوهر اقبال و عالم صدف توست

در خواب شب آلوده به خون دید خدنگت

تعبیر جز این نیست که عالم هدف توست

این قول نه کذب است، کجا دیده شناسد

آن بنده که پرورده ی آب و علف توست

عرفی چه همی گفت که آن مقبل ناچیز

دانسته که راهش به دل پر شعف توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹من نگویم که درین شهر ستمکاری هست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.