پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست

طوبی خس زیبا چمنی که این شجر اوست

مرغی که حرم را شرف از نسبت او بود

جاروب حرمگاه صنم بال و پر اوست

گه زهر فشاند به مگس، گه زند آتش

زین گونه بسی تعبیه ها در شکر اوست

نقصان ادب نیست که آمیخته با شمع

پروانه که امید فنا راهبر اوست

غم همره جان رفت، نرفتیم به منعش

با وی ز ازل آمده و هم سفر اوست

هر گرد که از خاک شهیدان تو خیزد

صد قافله ی درد ابدی بر اثر اوست

عشق از طلب صحبت رضوان بود آزاد

زهد است که دست هوسش در کمر اوست

از طعن کس آزرده نگردد دل عرفی

داغی که نسوزد نمکی بر جگر اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵رو چه می خواهی دلا، ناز استغناست، هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶در محبت درد اگر پیچد دوا بسیار هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.