پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵

وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست

ساغر لب ریز کفر بر سر ایمان شکست

چون گل رخسار او، زآتش می برفروخت

شمع شبستان گداخت، رنگ گلستان شکست

چون به ازل حسن دوست، خون ملاحت کشید

در دهن زخم ما، عشق نمکدان شکست

بس که به عالم نماند، عافیت از عشق تو

همت آزادگان، قدر شهیدان شکست

چاشنی داغ دل، روزی هر کام نیست

ور نه لب نان عشق، گبر و مسلمان شکست

همت عرفی به بزم، خوان محبت کشید

ذوق نعیم بهشت، در ته دندان شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷مست و بد خوبیم و هم‌صحبت جانانهٔ مست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴هوش اگر ناخن زند بر دل شراب ناب هست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.