پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

لطف گهر عتاب بشکست

دل رایت اضطراب بشکست

بد مست من آستین بر افشاند

پیمانه ی آفتاب بشکست

زلفت به جهان فکنده آشوب

در دیده ی فتنه خواب بشکست

پیمان وصال در دماغم

صد شیشه ی پر گلاب بشکست

این ناله که در جگر شکستیم

سیخ است که در کباب بشکست

صد گوهر راز وقت اظهار

از غایت اضطراب بشکست

گفتی که دلت شکسته ی کیست؟

در زیر لبم چو آب بشکست

عرفی دل ما چو طره ی یار

در پنجه ی پیچ و تاب بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷مست و بد خوبیم و هم‌صحبت جانانهٔ مست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰بخت جم و کاووس، عنانش به کف توست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱جز در پناه وصل و دل استوار دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲گر شوم صد سال محروم از نگاه روی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳با مهر و با محبت و با آرزوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.