پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است

برهنگی مطلب که آن لباس رعنایی است

زبان ببند و نظر باز کن که منع کلیم

کنایت از ادب آموزی تقاضایی است

دماغ یوسف اگر تر کنند کف ببرد

از این شراب که در ساغر تماشایی است

نقاب می کشد ای دل تمام حوصله شو

که باز وقت شراب و کرشمه پیمایی است

چنین که بر دم شمشیر و دشنه می غلتم

حسود را رسد گویدم که هر جایی است

شهید عاطفت آن کرشمه ام که از سر مهر

تمام نقش طرازی و مشهد آرایی است

به شوق دوست چه سازم که در شریعت عشق

خیال بی ادبی و نگاه رسوایی است

مگو که نیست گنه کار تر از من عرفی

که این حدیث گرانمایه لاف یکتایی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴لطف گهر عتاب بشکست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶بر میان فتنه شوخی طرف دامانی شکست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷مست و بد خوبیم و هم‌صحبت جانانهٔ مست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماهم نه نهالی است که خورشید بر اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹گلزار حسن تازه ز روی چو ماه اوست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.