پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است

دیوانگی نتیجه نظارهٔ کسی است

از جام کینه ام چو رود مست و خون چکان

می بارد از رخش که ستمگارهٔ کسی است

غمخوار نیست هر که بود غمگسارجوی

بیچاره آن که منتظر چارهٔ کسی است

از خاک گشتگان تو هر گل که می دمد

معلوم می شود که دل پارهٔ کسی است

فارغ ز خیرگی نگر در روی آفتاب

این دیده آزمودهٔ نظارهٔ کسی است

عرفی در آب و آتش اگر می رود روا است

بازش میاورید که آوارهٔ کسی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹یک شمه ز اصلاح می ناب گفتنی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰مرو به بادیه گردی که زرق و شیدایی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱ای دل پیاله گیر که وقت صبوح تست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲سنبلی کو لاله را در بر کشد گیسوی تست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳عشق کو تا نو کنم با درد پیمانی درست
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.