پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته است

این شکافی است که تا دامن ایمان رفته است

به حوالی تن از شرم نیاید فردا

جان آن کس که ز هجران تو آسان رفته است

لذتی یافته کام دلم از ناوک او

کز گلوی هوسم چاشنی جان رفته است

رفت آن آفت دین از برم ای هوش بیا

تا ببینم که چه ها بر سر ایمان رفته است

همت آن بود که لب تشنه بمیرد عرفی

ور نه صد بار به سر چشمه ی حیوان رفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
  2. غزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
  3. غزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.