پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است

صنم تراش من از کفر غافل افتاده است

مرا معامله در کوچه ایست با مرهم

که صد مسیح به یک زخم بسمل افتاده است

به دیر می رود ای کعبه رو رهت ، فریاد

که مست خوابی و آتش به محمل افتاده است

طواف کعبه مبادا که نا امید شوم

مدد کنید که جمازه در گل افتاده است

من از فریب عمارت گدا شدم ور نه

هزار گنج به ویرانه ی دل افتاده است

چگونه گریه بجوشد که چشم حیرانم

به آفتاب قیامت مقابل افتاده است

ز بار درد سبک مایه دان شهیدان را

که در محیط محبت به ساحل افتاده است

ز بحر جود کریمی که تشته در طلب است

هزار پایه گداتر ز سایل افتاده است

به آستان محبت شهید شد عرفی

برهمنی به در کعبه بسمل افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
  2. غزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۵از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.