پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۹

هم صومعه را فیض به دستور نمانده است

هم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است

بی نشأ ذوقی نبود خفته و بیدار

در صومعه و میکده مخمور نمانده است

بیمار تو کش زندگی از شدت درد است

امید هلاکش به دم صور نمانده است

باور نکنم گرچه اناالحق زده از عشق

صد راز دگر در دل زنجور نمانده است

نام تو، چه پست و چه بلندش، چه مراد است

بس شهره ی آفاق که مشهور نمانده است

عرفی ارنی گو شنوای است، نه موسی

دیر است که این قاعده در طور نمانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۵از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۶زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۷دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۸نشاء مخموری ام با مستی مجنون یکی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.