پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۸

خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است

باز این چه ناوک است که از عشق، از کمین زده است

مشکل که مرگ روی به میدان ما نهد

از بس که فتنه به یسار و یمین زده است

نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاو

مهری که عشق بر لب جان حزین زده است

ناقوس عشق می زنم و رقص می کنم

بوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است

عرفی نماند هیچ به درویشی اش سری

از بس که باده با من خلوت نشین زده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۲مدار صحبت ما بر حدیث زیر لبی است
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۳غمگساری در لباس دشمنی محبوبی است
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۴حیرت ملازم گل رخسارهٔ کسی است
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۵از شوق که این ناله گرانمایه متاعی است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۶زبان ز نکته فرو ماند و راز من باقی است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۷دل به صد ره می رود اما مراد دل یکی است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.