پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۲

من بلبل آن گل که گلابش همه خون است

مرغابی آن بحر که آبش همه خون است

خونم به گلو ریز که بیمار محبت

آشوب نشانست و به آبش همه خون است

دیوانه ی عشقیم که این شاهد سرمست

عشقش همه زخم است و حجابش هم خون است

کوثر لب خشک و جگر تشنه فرستد

در بادیه ی عشق که آبش همه خون است

از صید به خون گشته مپرهیز که صیاد

آرایش فتراک و رکابش همه خون است

آتش چه و سرچشمه کدامست؟ مپرسید

صحرای محبت که سرابش همه خون است

عرفی غم دل باز نپرسی که دل ما

مستی است که در جام جوابش همه خون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۴خوناب آتشین ز سر من گذشته است
  2. غزل شمارهٔ ۹۵وه که از دوختن، این چاک گریبان رفته است
  3. غزل شمارهٔ ۹۶دلم به قبله ی اسلام مایل افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۹۷کسی که دیده به حسن تو آشنا کرده است
  5. غزل شمارهٔ ۹۸خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده است
  6. غزل شمارهٔ ۹۹هم صومعه را فیض به دستور نمانده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۰از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۱تا چشم عشوه ساز تو مهمان فتنه است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.